شب یلدای 86

 

 به یاد تمام شب یلداهای توی خوابگاه

 

 

در بین این خطوط  پرازحجم درس و مشق

من در دلم هوای رفیقان نموده ام

 

من غرق مشق و در نظرم لحظه های رفت

یاد تمام آنچه که مانوس بوده ام

 

امشب برای غربت آن روزها چو شمع

تا صبح زودِ حادثه باران سروده ام

 

فصلی که بسته گشت به دست خدایِ دهر

امروز درعوالمِ ذهنم گشوده ام

 

بازش نموده بود درِ گنج دوستی

گنجی که تا به حال میانش نبوده ام

 

امروز در عوالم ذهنم زِ رویِ گنج

نقشِ غبارِ ثانیه ها را زدوده ام

 

هرچند گنجِ خاطره ها جز خیال نیست

امشب خیالِ صحبت یاران نموده ام

 

از آن همه طلای درخشان دوستی

من گنجِ یادِ خاطره ها را ربوده ام

 

چشمم به روی گنج  و گوشم به نا کجا

شاید صدایِ خاطره ها را شنوده ام