شب های خاکستری
ستاره ها قشنگترند
روز که می شود...
رنگ می بازی در مقابل آفتاب
چه کنم که زمین
همیشه به یک رو نمی ماند

شب های خاکستری
ستاره ها قشنگترند
روز که می شود...
رنگ می بازی در مقابل آفتاب
چه کنم که زمین
همیشه به یک رو نمی ماند

هیچ گاه هیچ چتری برایم نگرفتی
نه در باران تند و کوبنده ی هفته ی پیش
و نه در تگرگ امروز
که مرا...
در تمام طول مسیر آزار داد
و نمی دانم چرا
باز هم اصرار دارم
که در افکار همیشه ی من
قهرمان باشی
اون بالا
این پایین
نمی دونم کجا؟
ولی انگار همه جا حظور داری
بزرگ
مهربون
صمیمی
وبا تمام بخشندگیت نگاهم می کنی
به تو که فکر می کنم به یاد تمام چیزهای خوب میافتم
به یاد گل های سفید و کوچولوی نیمه باز
به یاد عطر یاس
به یاد بوی خاک بارون خورده
به یاد لبخند پشت لب مادرم
به یاد چهره ی آروم پدرم
به یاد دریای آروم
بی تشویش
بی اضطراب
به یاد یه دنیا ی آبی
بهت که فکر می کنم
عاشقت که میشم
از دوست داشتن رنج نمی برم
هراسان نیستم
ناامید نمیشم
همیشه کنارم باش
خواهش می کنم
